جملات بسیار زیبا از دکتر علی شریعتی

حق وباطل:اگردرصحنه حق وباطل نیستی،اگرشاهدعصرخودت وشهیدحق بر باطل نیستی،هرجاكه میخواهی باش.چه به شراب نشسته وچه به نمازایستاده هردویكیست
قضاوت:ای خدای بزرگ به من کمک کن تاوقتی میخواهم درباره راه رفتن کسی قضاوت کنم,کمی باکفش های اوراه بروم
انسانیت:انسان بیش از زندگی است ؛ آنجا که هستی پایان می یابد،او ادامه می یابد.
بگذار تا شیطنت عشق:خدایا اضطراب های بزرگ غم های ارجمند و حیرت های عظیم بر روح ام عطا کن و لذت ها را به بندگان حقیرت ببخش و دردهای عزیز بر جانم ریز
سلام:درشگفتم که سلام آغازدیداراست ولی درنمازپایان است شایداین بدین معناست که نمازآغازدیدار است .
هست و نیست :در بی کرانه زندگی دو چیز افسونم کرد: آبی اسمان که می ببینم و می دانم نیست و خدایی که نمی بینم و می دانم هست
تهمت ودروغ:تهمت ودروغ رادشمن سفارش میدهدومنافق میسازدوعوام فریب پخش میکندوعامی انرامیپذیرد
چگونه زیستن:خـدایاتـوچگونه زیـسـتـن را بـیاموزمـن خـودچگونه مُـردن راخـواهـم آموخـت .
شهرت:خدایا شهرت منی را که میخواهم باشم قربانی منی را که: میخواهند باشم نکند
اصلاح فکر:زمانی مصاحبه گری از معلم صداقت و صمیمیت دکتر علی شریعتی پرسید :
به نظر شما چه لباسی را به زن امروز بپوشانیم ؟
دکتر علی شریعتی در جواب گفتند : نمیخواهند لباسی بدوزید و بر تن زن امروز نمائید . فکر زن را اصلاح کنید او خود تصمیم میگیرد که چه لباسی برازنده اوست
آدمی:عده ای مثل قرص جوشاننددرلیوان آب كه بیاندازیشان طوری غلیان كرده وكف میكنندكه سرمیرونداما كافی است كمی صبركنی بعدمیبینی كه ازنصف لیوان هم كمترند.
شناخت :حتی خداوند نیز دوست دارد که بشناسندش نمی خواهد مجهول بماند مجهول ماندن است که احساس تنهایی را پدید می آورد و دردبیگانگی و غربت را. مجهول ماندن رنج بزرگ روح آدمی است.
انسان:انسان عبارت است ازیک تردیدی دائمی.هرکسی یک سراسیمگی بلاتکلیف است.
مثنوی:احساس میکنم دراین مثنوی بزرگ طبیعت مصرعی ناتمام بودنمان انتظاریک بیت شدن
خدا:خداوندامن باتما م کوچکیم یک چیزازتوبیشتردارم وآن هم خداست که من دارم وتونداری
اندیشه:اگرقادرنیستی خودرابالاببری همانندسیب باش تاباافتادنت اندیشه ای رابالاببری .

 

(قرآن ! من شرمنده توام – دکتر شریعتی )

قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند می شود همه از هم می پرسند " چه کس مرده است؟ "چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا ترا برای مردگان ما نازل کرده است . قرآن!من شرمنده توام اگرتراازیک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کرده ام .

یکی ذوق میکندکه ترابرروی برنج نوشته،‌یکی ذوق میکندکه ترافرش کرده یکی ذوق میکندکه توراباطلانوشته یکی به خودمی بالدکه ترادرکوچکترین قطع ممکن منتشرکرده وآیاواقعاخداترافرستاده تاموزه سازی کنیم ؟
قرآن! من شرمنده توام اگر حتی آنان که تو را می خوانند و ترا می شنوند ،‌ آن چنان به پایت می نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشیننداگرچندآیه ازتورابه یک نفس بخوانندمستمعین فریادمی زنند احسنت گویی مسابقه نفس است …
قرآن !‌ من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای حفظ کردن تو با شماره صفحه ،
‌خواندن تو آز آخر به اول ،‌یک معرفت است یا یک رکورد گیری؟ ای کاش آنان که ترا حفظ کرده اند ، ‌حفظ کنی ، تا این چنین ترا اسباب مسابقات هوش نکنند .
خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو .
آنانکه وقتی ترامیخوانندچنان حظ میکنندگویی که قرآن همین الان به ایشان نازل شده است.آنچه ماباقرآن کرده ایم تنهابخشی ازاسلام است که به صلیب جهالت کشیدیم

مناجات دکترشریعتی

خداوندابرای همسایه كه نان مراربودنان!برای عزیزانی كه قلب مراشكستند مهربانی!برای كسانیكه روح مراآزردندبخشش وبرای خویشتن خویش آگاهی وعشق می طلبم.

حسین علیه السلام از منظر دکتر شریعتی

آنان که رفتند، کاری حسینی کردند. آنان که ماندند باید کاری زینبی کنند، وگرنه یزیدی‌اند.از کودک حسین (ع) گرفته تا برادرش، و از خودش تا غلامش، و از آن قاری قرآن تا آن معلم اطفال کوفه، تا آن مؤذن، تا آن مرد خویشاوند یا بیگانه، و تا آن مرد اشرافی و بزرگ و باحیثیت در جامعه خود و تا آن مرد عاری از همه فخرهای اجتماعی، همه برادرانه در برابر شهادت ایستادند تا به همه مردان، زنان، کودکان و همه پیران و جوانان همیشه تاریخ بیاموزند که باید چگونه زندگی کنند .از هنگامی که به جای شیعه علی (ع) بودن و از هنگامی که به‌جای شیعه حسین (ع) بودن و شیعه زینب (س) بودن، یعنی «پیرو شهیدان بودن»، «زنان و مردان ما» عزادار شهیدان شده‌اند و بس، در عزای همیشگی مانده‌ایم!در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می‌کنند اما برای حسینی که آزاده زندگی کرد٬می‌گریند.حسین بیشتر از آب تشنه ی لبیک بود.افسوس که به جای افکارش، زخم های تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند.این که حسین (ع) فریاد می‌زند:آیا کسی هست که مرا یاری کند و انتقام کشد؟» «هل من ناصر ینصرنی؟» مگر نمی داند که کسی نیست که او را یاری کند و انتقام گیرد؟ این سؤال، ‌سؤال از تاریخ فردای بشری است و این پرسش از آینده است و از همه ماست. حسین‏ علیه السلام زنده جاویدی است که هر سال، دوباره شهید می‏شود و همگان را به یاری جبهه حق زمان خود، دعوت می‏کند . حسین(ع)یک درس بزرگ‌ترازشهادتش به ماداده است و آن نیمه‌تمام گذاشتن حج وبه سوی شهادت رفتن است.مراسم حج را به پایان نمی‌برد تا به همه حج‌گزاران تاریخ، نمازگزاران تاریخ، مؤمنان به سنت ابراهیم، بیاموزد که اگر هدف نباشد، اگر حسین (ع) نباشد و اگر یزید باشد، چرخیدن بر گرد خانه خدا، با خانه بت، مساوی است. مسؤولیت شیعه بودن یعنی چه، مسؤولیت آزاده انسان بودن یعنی چه، باید بداند که در نبرد همیشه تاریخ و همیشه زمان و همه جای زمین ـ که همه صحنه‌ها کربلاست، و همه ماهها محرم و همه روزها عاشورا ـ باید انتخاب کنند: یا خون را، یا پیام را، یا حسین بودن یا زینب بودن را، یا آن‌چنان مردن را، یا این‌چنین ماندن را .امام حسین‏ علیه السلام یک شهید است که حتى پیش از کشته شدن خویش به شهادت رسیده است؛ نه در گودى قتلگاه، بلکه در درون خانه خویش، از آن لحظه که به دعوت ولید - حاکم مدینه - که از او بیعت مطالبه مى ‏کرد، «نه» گفتُ .این، «نه» طرد و نفى چیزى بود که در قبال آن، شهادت انتخاب شده است و از آن لحظه، حسین شهید است.  

فتواى حسین این است: آرى!در نتوانستن نیز بایستن هست.حسین ضعیفی که بایدبرای اوگریست نبودآموزگار بزرگ شهادت اکنون برخاسته است تابه همه آنهاکه جهاد راتنهادرتوانستن مى ‏فهمندوبه همه آنهاکه پیروزى بر خصم راتنهادرغلبه،بیاموزدکه شهادت نه یک باختن، که یک انتخاب است؛ انتخابى که در آن، مجاهد با قربانى کردن خویش در آستانه معبد آزادى و محراب عشق پیروز مى ‏شود و حسین«وارث آدم» که به بنى‏آدم زیستن داد - و «وارث پیامبران بزرگ» -که به انسان چگونه باید زیست را آموختندمقتدایان امام حسین‏ (ع) کسانى هستند که از مایه جان خویش در راه خدا نثار مى‏کنند و به راستى حسین آموزگار بزرگ شهادت است که هنر خوب مردن را در جان بى‏تاب انسان‏هاى عاشق، تزریق می کند. "آنها که تن به هر ذلتى مى ‏دهندتازنده بمانند،مرده‏ هاى خاموش وپلیدتاریخندوببینیدآیاکسانى که سخاوتمندانه باحسین به قتلگاه خویش آمده ‏اندومرگ خویش راانتخاب کرده ‏انددرحالى که صدهاگریزگاه آبرومندانه براى ماندنشان بودوصدها توجیه شرعى و دینى براى زنده ماندن شان بود توجیه وتأویل نکرده ‏اندومرده‏ اند،اینهازنده هستند؟آیا آنهاکه براى ماندن‏شان تن به ذلت وپستى،رهاکردن حسین وتحمل کردن یزیددادندکدام هنوززنده ‏اند
گزیده ای ازسخنرانی دکتر شریعتی درباره امام حسین(ع)

 

ای بی خبر از عالم عقبی چه می کنی؟

ای بی خبر از عالم عقبی چه می کنی؟

دل بسته ای به علایق دنیا چه می کنی؟

پایان عمر هر که بود مرگ ای دریغ

اینجا گذشت اما تو آنجا چه می کنی؟

دنیا سراچه ایست که باید از آن گذشت

بگذر از این سراچه تماشا چه می کنی؟

گیرم که عمر نوح کنی یا که بیشتر

کشتی شکسته در دل دریا چه می کنی؟

گیرم ثروت عا لم همه از آن تست

دست تهی در عا لم عقبی چه می کنی؟

گیرم به ناز این تن خاکی بپروری

در زیر خاک با تن تنها چه می کنی؟

گیرم که خون خلق بنوشی به جای آب

در دادگاه خالق یکتا چه می کنی؟

با63 روستای بخش موران گرمی آشنا شوید

 

1.       افسوران


2.       افچه

3.  قيشلاق ايلخيچي

4.       آزادلو


5.       اروج اباد

6.       اكبراباد

7.       شیخلار


8.       ايل خانلار

9.       اوچ آغاج

10.  دميرچلوی علیا


11.    آقاحسن بگلو

12آقيشلاق ايلخيچي سفلی

13.    شيلوه علیا


14.    بؤرك اباد

15.    تپه باشي

16.    آشاغا وان


17.    پرمهر

18.    تازه كند

19.  پرچين علیا


20.    پيره خليل

21.    تميرتاش

22.    علیوردلو


23.    دوریش گؤرنمز

24.    درين کبود

25.    باقرلو


26.    سیيه سر

27.    رحيملي موران

28.    پيله درق


29.    قره قيشلاق

30.    زهرا

31.    جنگان


32.    كلان

33.    زنگبار

34.    درمانلو


35.    كريملو

36.    سالالا

37.    سياوش كندي


38.    كولاتان

39.    سيدلر زهرا

40.    سينه سر


41.    لجئيير

42.    صمدلي

43.    قيشلاق قوزلو


44.    مهدي خانلو

45.    عبابگلو

46.    میخوش


47.    مهره

48.    كالانسرا

49.    ميرآب


50.    ونيستانق

51.    كمرقيه

52.    هاچاكند


53.    يئددي دره

54.    كردلر

55.    هادي بگلو


56.    يل دگيرماني

57.    همه شان

58.   شيلوه سفلی


59.  پرچين سفلی

60.   اوماسلان علیا

61.     وان سفلی


62.    دميرچلی سفلی

63. قيشلاق ايلخيچي علیا


داستان مادر

 ساعت ۳شب بودکه صدای تلفن پسری راازخواب بیدارکرد.پشت خط مادرش بودپسرباعصبانیت گفت:چرااین وقت شب مراازخواب بیدارکردی؟مادرگفت : ۲5سال قبل درهمین موقع شب تومراازخواب بیدارکردیفقط خواستم بگویم تولدت مبارک.پسرازاینکه دل مادرش را شکسته بودتاصبح خوابش نبرد.صبح سراغ مادرش رفت وقتی داخل خانه شدمادرش راپشت میزتلفن باشمع نیمه سوخته یافت ولی مادردیگر در این دنیا نبود..

پروردگارا

هیچ وقت

هیچ وقت این دو جمله رو نگو:
١)ازت متنفرم ٢)دیگه نمیخوام ببینمت
هیچ وقت با این دو نفر همصحبت نشو
:
١)از خود متشکر ٢)وراج
هیچ وقت دل این دو نفر رو نشکن
:
1)پدر ٢)مادر

هیچ وقت این دو تا کلمه رو نگو
:
١)نمیتونم ٢)بد شانسم
هیچ وقت این دو تا کارو نکن
:
1)دروغ ٢)غیب
هیچ وقت این دو تا جمله رو باور نکن :
١)آرامش در اعتیاد ٢)امنیت دور از خانه
همیشه این دو تا جمله رو به خاطر بسپار
:
1
)آرامش با یاد خدا ٢)دعای پدر و مادر

همیشه دوتا چیز و به یاد بیار
:
1)دوستای گذشته رو ٢)خاطرات خوبت رو
همیشه به این دو نفر گوش کن
:
١
)فرد با تجربه ٢)معلم خوب

همیشه به دو تا چیز دل ببند
:
١)صداقت ٢)صمیمیت

مادر خدا و کودک

کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید:
می گویند فردا شما مرا به زمین می فرستید
امامن به این کوچکی چگونه میتوانم برای زندگی به آنجابروم؟
خداوند پاسخ داد: در میان تعداد بسیاری از فرشتگان
من یکی رابرای تودرنظرگرفته ام،اوازتونگهداری خواهدکرد
اما کودک هنوز اطمینان نداشت که میخواهدبرودیانه گفت:
امااینجامن هیچ کاری جزخندیدن ندارم واین هابرای من کافی هستند.
خداوندلبخندزدفرشته تو برایت آوازخواهدخواندوبه تولبخندخواهد زد
تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بودکودک ادامه
دادمن چگونه بفهمم مردم چه میگویندخداونداورانوازش کردو گفت:
فرشتهّ تو،زیباترین واژه هایی را درگوش توزمزمه خواهد کرد
و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی.
کودک باناراحتی گفت:وقتی میخواهم باشماصحبت کنم چه کنم؟
اما خدا برای این سوال هم پاسخی داشت:فرشته ات دست هایت
رادرکنارهم قرارمیدهدویادمیدهدچگونه دعاکنی.
کودک سرش رابرگرداندوپرسیدشنیده ام که درزمین انسانهای بدی
هم زندگی می کنند،چه کسی از من محافظت خواهد کرد؟
فرشته ات ازتومواظبت خواهدکردحتی اگر به قیمت جانش تمام شود .
کودک با نگرانی ادامه داد:اما من همیشه به این دلیل که دیگر
نمی توانم شما را ببینم ناراحت خواهم بود.
خداوند لبخند زد و گفت: فرشته ات همیشه دربارهّ من با تو صحبت
 خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت
گر چه من همیشه در کنار تو خواهم بود
در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهایی از زمین شنیده می شد.
کودک فهمید که به زودی باید سفرش را آغاز کند.
او به آرامی یک سوال دیگر از خداوند پرسید:
خدایااگرمن بایدهمین حالابروم پس لطفآنام فرشته ام رابه من بگویید
خداوند شانهّ او را نوازش کرد و پاسخ داد:
نام فرشته ات اهمیتی ندارد، می توانی اورا*مـادر*صدا کنی.

آدم بزرگ کیست؟

آدم هاي بزرگ در باره ايده ها سخن مي گويند
آدم هاي متوسط در باره چيزها سخن مي گويند
آدم هاي كوچك پشت سر ديگران سخن مي گويند

 
آدم هاي بزرگ درد ديگران را دارند
آدم هاي متوسط درد خودشان را دارند

آدم هاي كوچك بي دردند

 
آدم هاي بزرگ عظمت ديگران را مي بينند
آدم هاي متوسط به دنبال عظمت خود هستند
آدم هاي كوچك عظمت خود را در تحقير ديگران مي بينند

 
آدم هاي بزرگ به دنبال كسب حكمت هستند
آدم هاي متوسط به دنبال كسب دانش هستند

آدم هاي كوچك به دنبال كسب سواد هستند

 
آدم هاي بزرگ به دنبال طرح پرسش هاي بي پاسخ هستند
آدم هاي متوسط پرسش هائي مي پرسند كه پاسخ دارد

آدم هاي كوچك مي پندارند پاسخ همه پرسش ها را مي دانند

 
آدم هاي بزرگ به دنبال خلق مسئله هستند
آدم هاي متوسط به دنبال حل مسئله هستند

آدم هاي كوچك مسئله ندارند
 
آدم هاي بزرگ سكوت را براي سخن گفتن برمي گزينند

آدم هاي متوسط گاه سكوت را بر سخن گفتن ترجيح مي دهند

آدم هاي كوچك با سخن گفتن بسيار، فرصت سكوت را از خود مي گيرند

بيچاره فرزند آدم

شخصي محضرامام زين العابدين رسيدوازوضع زندگيش شكايت نمود امام عليه السلام فرمود:بيچاره فرزندآدم هرروزگرفتارسه مصيبت است كه ازهيچكدام از آنهاپندوعبرت نمي گيرد.اگرعبرت بگيرد دنياومشكلات آن برايش آسان ميشود مصيبت اول اينكه هرروزازعمرش كاسته ميشود.اگرزيان دراموال وي پيش بيايد غمگين ميگرددبااينكه سرمايه ممكن است بارديگربازگرددولي عمرقابل برگشت نيست دوم :هرروزروزي خودراميخورداگرحلال باشدبايدحساب آنراپس بدهدواگرحرام باشد بايد بر آن كيفر ببيندسپس فرمودسومي مهمترازاين است گفته شدآن چيست؟امام فرمودهرروزراكه به پايان مي رسانديك قدم به آخرت نزديك شده امانمي داندبه سوي بهشت مي رود يا به طرف جهنم.

شعری از استادشهریار

 بار الها سن بیزه وئر بو شیاطیندن نجات

انسانین نسلین کسیب، وئر انسه بو جین دن نجات

بیزدن آنجاق بیر قالیرسا، شیطان آرتیب مین دوغوب

هانسی رؤیا ده گؤروم من، بیر تاپا مین دن نجات

بئش مین ایلدیر بو سلاطینه گرفتار اولموشوق

دین ده گلدی، تاپمادیق بیز بو سلاطین دن نجات

بیر یالانچی دین ده اولموش شیطانین بیر مهره سی

دوغرو بیر دین وئر بیزه وئر بو یالان دین دن نجات

هر دوعا شیطان ائدیر، دونیا اونا آمین دئییر

قوی دوعا قالسین، بیزه سن وئر بو آمین دن نجات

ارسینی تندیرلرین گوودوشلاریندا اویناییر

کیمدی بو گودوشلارا وئرسین بو ارسیندن نجات

یا کرم قیل، کینلی شیطانین الیندن آل بیزی

یا کی شیطانین اؤزون وئر بیرجه بو کین دن نجات

اؤلدورور خلقی، سورا ختمین توتوب یاسین اوخور

بار الها خلقه وئر بو حوققا -یاسین دن نجات

دینه قارشی(بابکی- افشینی) بیر دکان ائدیب

بارالها دینه، بو بابکدن، افشین دن نجات

(ویس و رامین) تک بیزی رسوای خاص و عام ائدیب

ویس ده اولساق، بیزه یارب بو رامین دن نجات

شوروی دن ده نجات اومدوق کی بیر خیر اولمادی

اولماسا چای صاندیغیندا قوی گله چین دن نجات

من تویوق تک، اؤزنینیمده دوستاغام ایللر بویی

بیر خوروز یوللا تاپام من بلکه بو نیندن نجات

«شهریارین» دا عزیزیم بیر توتارلی آهی وار

دشمنی اهریمن اولسون، تاپماز آهین دن نجات

پندلقمان

زندگی موفق

آفرینش غم

داستان زیبا وجالب و پند آموز دردو دل شیطان

امروز ظهر شیطان را دیدم ! نشسته بر بساط صبحانه و آرام لقمه برمیداشتگفتم: ظهر شده، هنوز بساط کار خودراپهن نکرده ای؟ بنی آدم نصف روزخودرابی توگذرانده اند شیطان گفت:خود رابازنشسته کرده ام. پیش از موعد!گفتم: به راه عدل و انصاف بازگشته ای یا سنگ بندگی خدا به سینه می زنی؟ گفت: من دیگر آن شیطان توانای سابق نیستم. دیدم انسانها، آنچه را من شبانه به ده ها وسوسه پنهانی انجام میدادم، روزانه به صدها دسیسه آشکارا انجام میدهند. اینان را به شیطان چه نیاز است؟ شیطان در حالی که بساط خود را برمیچید تا در کناری آرام بخوابد، زیر لب گفت: آن روز که خداوند گفت بر آدم و نسل او سجده کن، نمیدانستم که نسل او در زشتی و دروغ و خیانت، تا کجا میتواند فرا رود، و گرنه در برابر آدم به سجده می رفتم و میگفتم که : همانا تو خود پدر منی!!!


الهه هاي پارسي

الهه مهر: ( ميترا )

الهه باران: ( آناهيتا )

الهه جنگ: ( خشاتريا )

الهه آتش : ( آذر )

الهه خشم و قهر: ( ايندرا )

الهه طوفان: ( وايو )

الهه پيروزي: ( ورهرام )

الهه پاكي: ( مهراوه )

الهه دوستي،پيوند و آرامش: ( آريامن )

الهه راستي و درستي: ( اشتاد )

الهه بوي خوش: ( آناهل ) 

الهه اي كه خوشي و شادي را تقسيم ميكند: ( بغ )

بـاغ مخفـي گـل سـرخ

گل هاي متحرك زيبـــا

گل هاي متحرك زيبـــا

کی بیشتر میفهمه؟

شخصی مادرپیرش رادرزنبیلی میگذاشت وهرجامیرفت میبردروزی حضرت عیسی

اورادیدبه اوفرمودآن زن کیست گفت مادرم است.فرموداوراشوهربده.گفت پیراست پیرزن

  دستش رابیرون آوردوبرسرپسرش زدوگفت:آخه نکبت!توبهترمیدانی یاپیغمبرخدا؟

فقر

میخواهم بگویم فقرهمه جاسرمیكشدفقرگرسنگی نیست،عریانی

 نیست فقرچیزی رانداشتن است،ولی،آن چیز پول وطلاهم نیست                            

فقرهمان گردوخاكی است كه بركتابهای فروش نرفته یك كتابفروشی می نشیند.

فقر،تیغه های برنده ماشین بازیافت است،‌كه روزنامه های برگشتی راخرد میكند.

فقر ،كتیبهء سه هزار ساله ای است كه روی آن یادگاری نوشته اند ..

فقر،پوست موزی است كه از پنجره یك اتومبیل به خیابان انداخته میشود.

فقرهمه جاسرمیكشدفقرشب را "بی غذا  "سركردن نیست .

   فقر ، روز را  " بی اندیشه"   سر كردن است

ضرب المثل های موفقیت

ضرب المثل های موفقیت
* مسیر موفقیت از کنار شکست میگذرد.

* عاشق کارت باش، پول خودش به سراغت می آید.

* کسی که عازم ناکجاآباد شود، به همان جا می رسد.

* سختی، مربی انسان است.

* انسان های بی هدف مزدور انسان های هدفمند هستند.

* به هیچ دسته کلیدی اعتماد نکن، کلیدسازی را یاد بگیر.

* از آهسته رفتن نترس، از بی حرکت ایستادن بترس.

* حسرت خوردن برای نداشته ها تباه کردن داشته هاست.

* در میان هر تخته سنگی یک مجسمه پنهان است.

* زمانی که انسان طالب و مشتاق است، خدایان نیز به او می پیوندند.

* تنها عمل سخن می گوید، کلمات هیچ اند.

* وقتی دست از کوشش بردارید، مرگتان آغاز می شود.

* تنها چیزی که باید از آن ترسید، خود ترس است.

* اگر بتوانی چیزی را تصور کنی ،حتما می توانی آن را به واقعیت مبدل سازی

آدم باشه!!!!

آدم مسـت بـاشـه ... اما پسـت نباشه !

آدم سـرکـار باشه ... اما سـربـار نباشه !

آدم بیــکار باشه ... اما بـی عــار نباشه !

آدم بـی کس باشه ... اما ناکـس نباشه !

آدم بی صفا باشه ... اما بـی وفا نباشه !

آدم دلتنگ باشه ..امادل سنگ نباشه !خلاصه کنم ؟

  آدم مرد نباشه ... اما نامـرد هم نباشه
 !


دهه فجر مبارک باد

سه چیزرا......

سه چیز را با احتیاط برداریم :قدم، قلم، قسم
سه چیزرا پاک نگه داریم :جسم، لباس، خیال.
سه چیز را به کار بگیریم :عقل، همت، صبر
سه چیزرا آلوده نکنیم :قلب، زبان، چشم
اما سه چیز را هیچ گاه فراموش نکن :خدا، مرگ و دوست

نماز خواندن بعضیا!!!!!!!

شعر  استادشهریار درمورد (زبان ترکی)


اوستاد شهریارون « تورکون دیلی » شعری 
توركون ديلي تك سئوگيلي، ايستكلي ديل اولماز
اؤزگه ديله قاتسان، بو اصيل ديل، اصيل اولماز
اؤز شعريني فارسا، عربه قاتماسا شاعر
شعري اوخويانلار، ائشيدنلر كسيل اولماز.
فارس شاعري، چوخ سؤزلريني بيزدن آپارميش
صابر كيمي بير سفره لي شاعر، بخيل اولماز.
توركون مثلي، فولكلورو دونيادا تك دير
خان يورقاني، كند ايچره مثل دير، ميتيل اولماز.
آذر قوشونو، قيصر رومي اسير ائتميش
كسرا سؤزودور، بير بئله تاريخ، ناغيل اولماز.
پيشميش كيمي شعرين ده گرك داد - دوزو اولسون
كند اهلي بيليرلر كي دوشاب سيز خشيل اولماز.
سؤزلرده جواهر كيمي دير، اصلي - بدلدن
تشخيص وئرن اولسا، بو قده ر، زير - زيبيل اولماز.
شاعر اولا بيلمزسن، آنان دوغماسا شاعر
مس سن، آبالام هر ساري كؤينك قيزيل اولماز.
چوخ قيسا بوي اولسان اولورسان جن كيمي شيطان
چوخ دا اوزون اولما كي اوزوندا عقيل اولماز.
مندن ده نه ظالم چيخار اوغلوم، نه قصاص چي
بير دفعه بونو قان، كي ايپكدن قزيل اولماز.
آزاد قوي اوغول عشقي طبيعتده بيلينسين
داغ - داشدا دوغولموش دلي جئيران، حميل اولماز.
اينسان اودو توتسون بو ذليل خلقين اليندن
آللاهي سئورسن، بئله اينسان ذليل اولماز.
چوخ داكي سرابين سويووار، ياغ - بالي واردير
باش عرشه ده چاتديرسا سراب، اردبيل اولماز.
ملت غمي اولسا، بوجوجوقلار چؤپه دؤنمز
اربابلاريميزدان دا قارينلار طبيل اولماز.
دوز واختا دولار تاختا - تاباق ادويه ايله
اوندا كي ننه م سانجيلانار، زنجفيل اولماز.
بو شهريار ين طبعي كيمي چيممه لي چشمه
كوثر اولا بيلسه دئميرم، سلسبيل اولماز.
دؤلانوردی گئجه لر کوچه ده بیر دیوانه
آغلیوردی دانيشوردی بو سوزی جانانه
بارالها بو سينیق قلبیده ويردیم سنه یر
سن کی گلدون چکیلوب قالمادی بیر بیگانه
شرف مقدمووه نفسیمی قوربان کسدیم
بلی هر بزمیده قوربان کسیلر سلطانه
بیت الاحزاندا تجللا ایلدی جلوه ي نور
نور حوسنوندن ایشیقلاندی سینیق ویرانه
یدّی دفعه ایلدیم شمع وصالونده طواف
نجه کی باشینه شمعون دولانار پروانه
سنکی گلدون منه یر قالمادی ویرانمده
چیخدیم ايودن او ايوی بذل ايلدیم مهمانه
سنون عشقوندی سالیب چوللره آواره منی
نه ايویم واردی بو عالمده نه بیر کاشانه
ایندی سلطان بقایم بو فنا مولکونده
غبطه ایلله بو دیوانیه مین فرزانه.

عجایب ریاضی


راز عجیب عدد 9


اگر عددی را در 9 ضرب کنید، جواب هر چه باشد، مجموع رقم های آن مساوی 9 می شود. مثلاً اگر 46 را در 9 ضرب کنید، می شود 414. حالا اگر این عددها را با هم جمع کنید، برابر 9 می شود.
 مثال دیگر: 593043 ضربدر 9=5337387
 حالا رقم های جواب را با هم جمع می کنیم:
 5+3+3+7+3+8+7=36
 3+6=9

 هر وقت عددی را در 9 ضرب کردیم، می توانیم این طوری امتحانش کنیم.

طبیعت بکر روستای شیخلار

طبیعت روستای شیخلار ازتوابع بخش موران  شهرستان مغان (گرمی) در استان اردبیل

طبیعت روستای میخوش


طبیعت روستای میخوش از توابع بخش موران شهرستان مغان(گرمی)استان اردبیل درفصل بهار وتابستان دیدن داره سر بزنید

معماهاي پيامبران

معماهاي پيامبران

حضرت شيث (ع)

1- حضرت آدم (ع) چند سال داشت که شيث به دنيا آمد؟

2- شيث چند سال عمر کرد؟

3- شيث در کجا دفن شده است؟

4- چند صحيفه بر شيث نازل شده است؟

5- چه کسي بر جنازه شيث نماز خواند؟

6-    جانشين شيث چه کسي بود؟

7- سومين فرزند پسري حضرت آدم چه کسي بود ؟


حضرت ادريس (ع)

1- کدام پيامبر بود که اولين بار با خط نوشت؟

2- نام ادريس چه بود؟

3- حکماء يونان به ادريس چه مي گويند؟

4- اولين کسي که علم حساب و نجوم را مي دانست چه کسي بود؟

5- اولين کسي که در روي زمين خياطي کرد چه کسي بود؟

6-فرشتگان اززمان کدام پيامبرتاآمدن کدام پيامبربه ميان مردم مي آمدندوباآنها گفتگو میکردند؟

7- خانه حضرت ادريس در کجا قرار داشت؟

8- پادشاه زمان حضرت ادريس چه نام داشت؟

9- ادريس چند سال عمر کرد؟

10- عزرائيل جان کدام پيامبر را در ميان آسمان چهارم و پنجم گرفت؟

11- خداوند چند صحيفه بر ادريس نازل کرده است؟

12- چند صحيفه ادريس در بحارالانوار آمده است ؟

13- صحيفه هاي ادريس به چه نام هايي آمده است؟

14-چرا به ادريس ادريس مي گويند؟

15- در زمان حضرت ادريس (ع) چند شهر بر روي کره زمين بنا شد؟

16-کوچکترين شهري که درزمان حضرت ادريس ناشدچه نام داشته ودرکجاقرارداشت؟

17- نخستين پيامبري که جامه دوخت کدام بود؟

18- نام حضرت ادريس در کدامين سوره ها و چند ار در قرآن آمده است؟

 براي ديدن جواب سوالات روي «ادامه مطلب» در پايين کليک کنيد:

ادامه نوشته

بهترین ها

اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود:
1- بهترين سلاطين او است كه ريشه ظلم را بخشكاند و عدالت را زنده نمايد.
2- بهترين دانشها آن است كه سودمند و همراه با عمل باشد.
3- بهترين ستايشها آنست كه بر زبان نيكان جارى گردد.
4- بهترين خنده ، تبسم است .
5- بهترين كارها آنست كه انسان را از سختيهاى آخرت خلاصى بخشد.
6- بهترين بخششها آنست كه در موقع حاجت و بدون منت باشد.
7- بهترين مستشار، خردمندترين و با تجربه ترين مردم است .
8- بهترين سخن ، راستى است .
9- بهترين اميران كسى است كه بر نفس اماره اش امير باشد.
10- بهترين مردم كسى است كه به مردم بيشتر سود برساند.
11- بهترين اموال آنست كه ترا كفايت كند و نيازمنديهاى ترا بر طرف سازد.
12-بهترين بندگان او است كه اگر نيكى نمايد،شادگرددواگربدى كند،ازخداوندآمرزش طلبد.
13- بهترين صدقات ، صدقه پنهانى و بدون سؤ ال است .
14- بهترين ارث پدران به فرزندان ، ادب و تربيت است .
15- بهترين شكرها و سپاسگزاريها آنست كه ضامن زيادتى نعمت باشد.
16-  بهترين مواهب الهى ، عقل است .
17- بهترين پندها آنست كه انسان را از زشتى باز دارد.
18- بهترين نيكيها آنست كه به احرار و آزادگان برسد.
19-هترين دوستان كسى است كه درراه امتثال فرامين الهى وانجام تكاليف دينى برتوسخت گيردودرشتى كند.
20- بهترين حلال مشكلات ، ياد خدا است .

شریف ترین ها

 

شريف ترين مسلماني آن است که مردم از زبان و دست تو در امان باشند.

شريف ترين زهد آن است که به آنچه روزي تو شده خشنود باشي.

شريف ترين درخواست از خداوند، سلامت دين و دنياست.

شريف ترين سخن ذکر خداوند  و نيکوترين داستان ها قرآن است.

شريف ترين هجرت آن است که از گناهان هجرت کني.

شريف ترين کلام کتاب خداوند است.

شريف ترين مومنان زيرک ترين آنان است.

شريف ترين سخنان راستگويي است.

شريف ترين همت ها نگهداري حق و حرمت ها و رعايت عهد و پيمان هاست.

شريف ترين بي نيازي رها کردن آرزو هاست.

شريف ترين اخلاق فروتني و بردباري و نرم خويي است.

شريف ترين اصالت ادب نيکوست.

شريف ترين نيکي ها نيکي کردن به نيکان است.

شريف ترين جوانمردي در اختيار داشتن خشم و از بين بردن هوا و هوس است.

شريف ترين خلق و خوي وفاست.

شريف ترين دانش آن است که آثارش در رفتار و کردار انسان ظاهر گردد.

شريف ترين چيزها دانش است و خداي متعال داناست و هر دانشمندي را دوست دارد.

شريف ترين فضيلت ها امر به معروف و نهي از منکر است.

شريف ترين عبادت خدمت کردن به برادران ايماني ات مي باشد.

رسم جالبی است

 

چه رسم جالبی است محبتت را میگذارند پای احتیاجت

صداقتت را میگذارند پای سا د گیت سکوتت را میگذارند پای نفهمیت

نگرانیت را میگذارند پای تنهاییت و وفاداریت را پای بی کسیت

و آنقدر تکرار میکنند که خودت باورت میشود که تنهایی و بیکس و محتاج

آدمهاآنقدرزودعوض میشوندآنقدرزودکه توفرصت نمیکنی به ساعتت نگاهی بیندازی

و ببینی چند دقیقه بین دوستی ها تا دشمنی ها فاصله افتاده است

زیاد خوب نباش زیاد دم دست هم نباش زیاد که خوب باشی دل آدم ها را می زنی

آدمهااین روزهاعجیب به خوبی،به شیرینی،آلرژی پیداکرده اند زیادکه باشی،زیادی میشوی

  حق حضرت نوح (ع) بر گردن شیطان

حق حضرت نوح (ع) بر گردن شیطان

هنگامی که نوح قوم خود را نفرین کرد و هلاکت آنها را از خدا خواست (وطوفان همه را در هم کوبید) ابلیس نزد او آمد و گفت:توحقی بر گردن من داری که من می‌خواهم آن را تلافی کنم نوح در تعجب فرو رفت گفت:بسیار برمن گران است که حقی برتو داشته باشم،چه حقی؟ گفت همان نفرینی که درباره قومت کردی وآنهاراغرق نمودی،و احدی باقی نماندکه من اوراگمراه سازم،من تامدتی راحتم،تا زمانی که نسل دیگری بپاخیزندو من به گمراه ساختن آنهامشغول شوم.نوح با اینکه حداکثرکوشش رابرای هدایت قوم خود کرده بوددر عین حال ناراحت شدوبه ابلیس گفت:حالاچه جبرانی میخواهی بکنی؟گفت:درسه موقع به یادمن باش!که من نزدیکترین فاصله رابه بندگان دراین سه موقع دارم:هنگامی که خشم تو را فرا می گیرد به یاد من باش هنگامی که میان دو نفر قضاوت می کنی به یاد من باش و هنگامی که با زن بیگانه ای تنها هستی و هیچ کس در آنجا نیست باز به یاد من باش

چنین روایت کرده اند....


چنین روایت می کنند که

جوانی باچاقو واردمسجدشدوگفتبین شماکسی هست کهمسلمان باشد

 همه باترس وتعجب به هم نگاه کردندوسکوت حکمفرماشدبالاخره پیرمردی 

  باریش سفیدازجابرخواست وگفت:آری من مسلمانم  به پیرمردنگاهی کردوگفت بامن بیاپیرمردبدنبال جوان براه افتادوچندقدمی ازمسجددورشدندجوان بااشاره به گله گوسفندان به

پیرمردگفت که میخواهدتماماین گوسفندان راقربانی کندوبینفقراپخش 

کندوبه کمک احتیاجدارد پیرمردوجوان مشغول قربانی کردنگوسفندان

شدندوپس ازمدتی پیرمردخسته شد وبه جوان گفت که به مسجد بازگرد   

وشخص  دیگری را برای کمک باخودبیاورجوان باچاقوی خون آلودبه مسجد بازگشت وبازپرسید آیا مسلمان دیگری دربین شما هست؟افراد حاضر در مسجدکه گمان کردندجوان پیرمردرابه قتل رساند

نگاهشان رابه پیش نمازمسجددوختندپیش نمازروبه جمعیت کردوگفت

  چرابه من نگاه میکنید،به عیسی مسیح قسم که باچندرکعت نمازخواندن کسی مسلمان نمیشود

 

 


 

 

اختراع شد


جنگل ثمر نداشت ، تبر اختراع شد

 

شيطان خبر نداشت، بشر اختراع شد

 

«هابيل» ها مزاحم « قابيل» می شدند

 

افسانه ی« حقوق بشر» اختراع شد

 

مردم خيال فخر فروشی نداشتند

 

شيئی شبيه سكه ی زر اختراع شد

 

فكر جنايت از سر آدم نمی گذشت

 

تا اينكه تيغ و تير و سپر اختراع شد

 

اينگونه شد كه مخترع ازخير ما گذشت

 

اينگونه شدكه حضرت ِ «شر» اختراع شد

 

دنيا به كام بود و حقيقت؟ مورخان

 

ما را خبر كنيد؛ اگر اختراع شد

معماهای پیامبران --حضرت آدم


1-آدم در چه روزی از بهشت بیرون آمد؟

2-توبه آدم درکجا بود؟

3-سر آدم را در هنگام حج چه کسی تراشید ؟

4-در چه زمان از تاریخ یک چهارم مردم روی زمین مردند؟

5-پدر مردم بعد از آدم چه کسی بود؟

 6-جانشین بعد از آدم چه کسی بود؟

-حضرت آدم را چه کسی غسل داد؟7

8-چه کسی بر بدن آدم نماز خواند؟

9-درهنگام مرگ آدم چندنفرازفرزندان ونوه هاي اودرروي زمين بودند؟

10- حضرت آدم در کجا دفن شده است ؟

11- آدم چند سال عمر کرد؟

12- آدم در چه روز و در چه ماهي از دنيا رحلت کرد؟

13-حواء چه مدت بعد از آدم وفات کرد؟

14- خداوند چند کتاب بر آدم نازل کرد؟

15- چه چيز هايي بر آدم حرام ئبود؟

16- زکات در چه زماني واجب شد؟

17- حضرت آدم چه مدتي در بهشت زندگي کرد ؟

18- بهشت آدم در کجا واقع شده بود؟

19 – حواء چگونه آفريده شد؟

20- چرا به آدم ؛ آدم مي گويند؟

21- کدام فرزند پيامبر در هنگام مرگ پدرش به شادي و طرب پرداخت ؟

22- اولين قاتل روي زمين چه کسي است ؟

23- اولين شهيد روي زمين چه کسي است ؟

24 – در چه ساعتي روح بر آدم دميده شد ؟

25- آدم و حواء در چه هنگام از بهشت بيرون آمدند ؟

 26-آيا آدم و حواءدر بهشت خوابيدند؟

27-علت قتل هابيل به دست برادرش قابيل چه بود ؟

 28- حواء بعد از مرگ آدم چه مدت زنده بود؟

29-اولين کتاب آسماني بر کدام پيامبر نازل شد و به چه زباني بود؟

30- نام حضرت آدم چند با در قرآن آمده است؟

جواب در ادامه مطلب

ادامه نوشته

توصیه شهید حمید باکری به همرزمانش


دعا کنید که خداوند شهادت را نصیب شما کند

در غیر این صورت زمانی فرا می رسد که جنگ تمام می شود

و رزمندگان امروز سه دسته می شوند

اول دسته ای که به مخالفت با گذشته خود بر می خیزند

دوم دسته ای راه بی تفاوتی بر می گزینند و در زندگی

مادی غرق می شوند و همه چیر را فراموش می کنند

دسته سوم به گذشته خود وفادار می مانند و احساس

مسئولیت می کنند که از شدت مصائب و غصه ها دق خواهند کرد

پس از خداوند بخواهید که با وصال شهادت از عواقب زندگی بعد

از جنگ در امان بمانید چون عاقبت دو دسته اول ختم به خیر

نخواهد شد و جزء دسته سوم ماندن بسیار سخت و دشوار خواهد بود

شب امتحان چهار دانشجو

چهار دانشجو شب امتحان به جای درس خوندن به تفریح رفته بودندو هیچ آمادگی برای امتحان نداشتن.روز امتحان به فکر چاره افتادند.  و حقه ای رو سوار کردن . به این صورت که سر و صورتشون رو کثیف کردن و مقداری هم لباساشون رو پاره کردن ،و توظاهر شون تغیراتی رو به وجود آوردن .بعد به دانشگاه پیش استاد رفتند. ماجرا را این طور برا ی استاد گفتن... که دیشب به یک مراسم عروسی در خارج از شهر رفته بودیم. و در راه برگشت از شانس بد ما یکباره لاستیک های ماشین پنچر شد وبا هزار زحمت وهل دادن ماشین رو به حایی رساندیم و این طور بود که با آمادگی لازم برای روز امتحان نرسیدیم. در نهایت قرارمیشه که استاد سه روز دیگه یک امتحان اختصاصی برای این چهار نفر برگزار کند.اون ها هم خوشحال از این موفقیت سه روز تمام درس می خونن و روز امتحان با اعتماد به نفس بالا به اتاق استاد میرن . استاد عنوان میکنه به خاطر خاص و خارج ازنوبت بودن امتحان باید هرکدوم تو یه کلاس بشینند و امتحان بدن. آنها هم به دلیل آمادگی  کامل موافقت میکنن...

امتحان آنها حاوی دو سوال بود

1- نام و نام  خانوادگی عروس و داماد (6نمره)

2- کدام لاستیک ماشین پنچر شد؟ (14نمره)

الف) لاستیک سمت راست جلو؟

ب)لاستیک سمت چپ جلو؟

ج) لاستیک سمت راست عقب؟

د) لاستیک سمت چپ عقب؟ به همین سادگی...

شهدا اینجا همه چیز خوب است

اینجا ایران قرن 21 است

اینجابردیوارهای شهرروی عکس شهید،پوسترتبلیغاتی می چسبانند

اینجا ایران قرن 21 است

اینجا ستارگان درخشان هالیوود آنقدر زیاد شده اند که دیگر کسی ستارگان پرفروغ کربلای ایران را نمی بیند

اینجا ایران قرن 21 است

اینجادیگرشهدازنده نیستندودرپیچ وخم های عصرارتباطات،به خاک سپرده شده اند

اینجا ایران قرن 21 است

اینجادیگرکسی نمیخواهدگمنام بماند،همه به دنبال کسب نام هستند

اینجا ایران قرن 21 است

اینجا کسی نمی داند، مهدی باکری در وصیت نامه خود از خدا خواسته بود جسدش برنگردد و تکه ای از زمین را اشغال نکند

اینجا ایران قرن 21 است

ینجادشمن درخانه ماست،دیگرکسی حاضر به نبردبادشمن نیست!

اینجا ایران قرن 21 است

اینجادرپناه میز هستیم،دیگرکسی پشت خاکریز پناه نمی گیرد

اینجا ایران قرن 21 است

اینجاجانبازشیمیایی،به خاطرنداشتن پول،دربیمارستان پذیرش نمی شودوشهد شهادت می نوشد

ینجا ایران قرن 21 است
اینجاکسی نمیداند،مهدی زین الدین،رتبه چهارکنکورسراسری بود

اینجا ایران قرن 21 است

اینجاروسری هاهرروزکوچترمیشودومانتو هاهرروزکوتاهتروتنگتر

اینجا ایران قرن 21 است

اینجادخترهاپسرشده اند،پسرهادخترشده اند،مردان بی غیرت شده اند،زنان بی حجاب شده اند

اینجا ایران قرن 21 است

اینجادیگر کسی، احترامی برای چفیه شهداقایل نیست

اینجا ایران قرن 21 است

اینجادعای عهدرافراموش کرده ایم،زمان ندبه وسمات راگم کرده ایم

اینجا ایران قرن 21 است

اینجا برای زیبا سازی شهرها، میلیونها هزینه می شود اما برای تعویض سنگ قبر فرسوده شهدای گمنام بودجه ای نداریم

اری اینجا ایران قرن 21 است

سخنانی  ارزنده از بزرگان

زندگی به من آموخت که ((هیچ چیز ))از ((هیچ کس))بعید نیست .

عزیزان ازمرگ نترسیدازاین بترسیدکه وقتی زنده ایدچیزی دروجودشمابمیردبه نام انسانیت.

از شیخ بهایی پرسیدند:برایم خیلی سخت میگذردچه بایدکرد؟شیخ فرمودند:خودت که گفتی سخت می گذرد، سخت که نمی ماندپس بروخداراشکرکن ....

آدم های خوب مثل گل های قالیندنه انتظار باران رادارندنه انتظارچیده شدن..

1000دینارطلارقمی بودکه یزید به هرنفر از خواص کوفه دادودین شان راخرید!!!هردینار4.30گرم طلا است وهر گرم طلا96000تومان که می شودنزدیک به 13میلیارد تومان اگر امروز به ماچنین پیشنهادشود چه کار می کنیم !!

زرتشت رادیدندمشعلی به دست داشت وجام آبی،گفتندکجامیروی گفت:میروم بااین آتش بهشت رابسوزانم وبااین آب جهنم راخاموش کنم تامردم خدارابه خاطرعشق به اوبپرستندنه بخاطرعیاشی دربهشت وترس ازجهنم !

کودکی که میداندگریه های مادرش ودست های پینه بسته پدرش همه از بی پولی است پس چگونه در مدرسه بنویسد علم بهتر از ثروت است !!

چقدر زیباست کسی رایادکنیم،نه برای نیاز،نه ازروی اجبار،ونه ازروی تنهایی فقط بخاطراینکه ارزشش رادارد.

انسان های بزرگ،بزرگی رانه پس ازتحقیردیگران بلکه بابازبینی واصلاح عمل خودکسب میکنند.


سوتک استاد شریعتی


سوتک

نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد؟

نمیخواهم بدانم کوزه‌گر از خاک اندامم

چه خواهد ساخت؟

ولی بسیار مشتاقم،

که از خاک گلویم سوتکی سازد.

گلویم سوتکی باشد بدست کودکی گستاخ و بازیگوش

و او یکریز و پی در پی،

دَم گرم ِخوشش را بر گلویم سخت بفشارد،

و خواب ِخفتگان خفته را آشفته تر سازد.

بدینسان بشکند در من،

سکوت مرگبارم را...

داستان زیبا از  دکتر علی شریعتی


هر کس به طریقی دل ما میشکند   بیگانه جدا   دوست جدا میشکند

بیگانه اگر میشکند حرفی نیست     من در عجبم دوست چرا میشکند

روزی یک مرد ثروتمند ، پسر بچه کوچکش را به یک روستا برد تا به او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی می کنند ، چقدر فقیر هستند . آنان یک روز یک شب را در خانه محقر یک روستایی به سر بردند .
در راه بازگشت و در پایان سفر ، مرد از پسر بچه پرسید : نظرت درباره مسافرتمان چی بود ؟
پسر پاسخ داد : عالی بود پدر ! پدر پرسید : آیا به زندگی آنان توجه کردی ؟
پسر پاسخ داد : فکر می کنم ! و پدر پرسید : چه چیزی از این سفر یاد گرفتی ؟
پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت : فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آنها چهار تا . ما در حیاطمان یک فواره داریم و آنها رودخانه ای دارند که نهایت ندارد . ما در حیاطمان فانوس هایی تزیینی داریم و آنها ستارگلان را دارند . حیاط ما به دیوارهایش محدود می شود ، اما باغ آنها بی انتهاست !
در پایان حرف های پسر ، زبان مرد بند آمده بود . پسر اضافه کرد : متشکرم پدر که من نشان دادی ما واقعا چقدر فقیر هستیم


مردم چه فکر می کنند

اگر عشق بورزید می گویند که سبک مغزید

 اگر شاد باشید می گویند که ساده لوح وپیش پا افتاده اید

 اگر سخاوتمند و نوعدوست باشید می گویند که مشکوکید

اگر گناهان دیگران را ببخشید می گویند ضعیف هستید

اگر اطمینان کنید می گویند که احمقید

اگر تلاش کنید که جمع این صفات را در خود گرد آورید٬

مردم تردید نخواهند کرد که شیاد و حقه بازید.

دموکراسی می گوید : رفیق حرفت را خودت بزن ،نانت را من می خورم!

مارکسیسم می گوید: نانت را خودت بخور ، حرفت را من می زنم!

فاشیسم میگوید:نانت رامن میخورم حرفت راهم من میزنم،توفقط به من کف بزن

اسلام میگوید:نانت راخودت بخورحرفت راخودت بزن،تا به حقت برسی

اسلام دروغین می گوید:تو نانت را بیاور بده به ما،ما قسمتی از آن را جلویت می اندازیم و تو حرف بزن اما حرفی را که ما می گوییم!


انسان هاچهار دسته اند


دکتر علی شريعتی انسان‌ها را به چهار دسته تقسيم کرده است:

١ـ آناني که وقتی هستند، هستند و وقتی که نيستند هم نيستند.

عمده آدم‌هاحضورشان مبتنی به فيزيک است.تنهابالمس جسمانی آنهاست که قابل فهم ميشوند.بنابراين اينان تنهاهويت جسمی دارند.

٢ـ آنانی که وقتی هستند، نيستند و وقتی که نيستند هم نيستند.

مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هويت‌شان را به ازای چيزی فانی واگذاشته‌اند. بی‌شخصيت‌اند و بی‌اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آيند. مرده و زنده‌‌شان يکی است.

٣ـ آنانی که وقتی هستند، هستند و وقتی که نيستند هم هستند.

آدم‌های معتبر و با شخصيت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثيرشان را می‌گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داريم و برايشان ارزش و احترام قائليم.

٤ـ آنانی که وقتی هستند، نيستند و وقتی که نيستند هستند.شگفت‌انگيز‌ترين آدم‌ها.

در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه‌اند که ما نمي‌توانيم حضورشان را دريابيم. اما وقتی که از پيش ما مي‌روند نرم نرم آهسته آهسته درک مي‌کنيم، باز مي‌شناسيم، می فهميم که آنان چه بودند. چه می‌گفتند و چه می‌خواستند. ما هميشه عاشق اين آدم‌ها هستيم. هزار حرف داريم برايشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گيريم قفل بر زبانمان مي‌زنند. اختيار از ما سلب مي‌شود. سکوت می‌کنيم و غرقه در حضور آنان مست می‌شويم و درست در زماني که می‌روند يادمان می‌آيد که چه حرف‌ها داشتيم و نگفتيم. شايد تعداد اين‌ها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.

زن عشق می کارد وکینه درو میکند

زن عشق مي كارد و كينه درو مي كند

 ديه اش نصف ديه توست و مجازات زنايش با تو برابر مي تواند تنها يك همسر داشته باشد

 و تو مختار به داشتن چهار همسرهستي براي ازدواجش ــ در هر سني ـ اجازه ولي لازم است

 وتوهرزماني بخواهي به لطف قانونگذار ميتواني ازدواج كني اوكتك ميخوردو تو محاكمه نمي شوي

او مي زايد و تو براي فرزندش نام انتخاب مي كني او درد مي كشدوتو نگراني كه كودك دختر نباشد

 او بي خوابي مي كشد وتو خواب حوريان بهشتي را مي بيني او مادر مي شود و همه جا مي پرسند نام پدر

و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شودپیر می شود و میمیرد

و قرن هاست که او عشق می کارد و کینه درو می کند

چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت

 زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش؛

 گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد؛

 سینه ای را به یاد می اورد که تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند

و اینهاهمه کینه است که کاشته میشوددرقلب مالامال ازدردو این رنج است


خدایا من دست خالی آمده ام



من دست خالی آمدم ، دست من و دامان تو
سرتا به پا درد و غمم، درد من و د ر ما ن تو
تو گر چه خوبی ولی من بدم ، بیهوده بر هردر زدم 

آخربه این درآمدم باشم کنارخوان تومن ازهردررانده ام

من رانده ی وامانده ام یا خوانده یا نا خوانده ام

،اکنون منم مهمان تو پای من از ره خسته شد،

بال و پرم بشکسته شد هر در به رویم بسته شد،

جزدرگه احسان تو گفتم منم درمیزنم گفتی به توسرمیزنم

من هم مکرر می زنم ،کو عهد و کو پیمان تو؟

سوی تورو آورده ام،ای خم سبوآورده ام من آبروآورده ام،کولطف بی پایان تو؟

حال من گوشه نشین،باگوشه ی چشمی ببین جزسایه ی پرمهرتان،جایی ندارم جان تو

من خدمتی ننموده ام، دانم بسی آلوده ام اما به عمری بوده ام، چون خار در بستان تو