هک

شما هک شده اید؟

 

برای پس گرفتن پیغام بزنید

 

به ایمیلم.

 

mohammad.ufk@gmail.com

خشم

دوست حقیقی

پیروز واقعی

ارزشمند ترین مکان

قدر بدانیم

دریا

ﮐﻔﺶ ﮐﻮﺩﮐﻲ ﺭﺍ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﺮﺩﮐﻮﺩﮎ ﺭﻭﯼ ﺳﺎﺣﻞ نوﺷﺖ : ﺩﺭﯾﺎﯼ ﺩﺯﺩ ... 

ﺁن طرف تر

 ﻣﺮﺩﯼ ﺻﯿﺪﺧﻮﺑﯽ ﺩﺍﺷﺖ ﺭﻭﯼ ﻣﺎﺳﻪ ﻫﺎﻧﻮﺷﺖ:ﺩﺭﯾﺎﯼ ﺳﺨﺎﻭﺗﻤﻨﺪ ...

ﭘﻴﺮﻣﺮﺩﻱ ﻣﺮﻭﺍﺭﻳﺪﻱ ﺻﻴﺪ ﻛﺮﺩ ﻧﻮﺷﺖ : ﺩﺭﻳﺎﻱ ﺑﺨﺸﻨﺪﻩ.

ﺟﻮﺍﻧﻲ ﻏﺮﻕ ﺷﺪ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﻧﻮﺷﺖ : ﺩﺭﻳﺎﻱ ﻗﺎﺗﻞ ... 

ﻣﻮﺟﯽ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺷﺴﺖ .

ﺩﺭﯾﺎﺁﺭﺍﻡ ﮔﻔﺖ:ﺑﻪ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﻋﺘﻨﺎﻧﻜﻦ ﺍﮔﺮمی ﺨﻮﺍﻫﯽ ﺩﺭﯾﺎﺑﺎﺷﯽ 

آنچه گذشت،آنچه شکست،ونشدحسرت نخورزندگی آسان بودباگریه آغازنمیشد

 

دیروز ، امروز ، فردا

تنهایی

دیروز ،امروز ،فردا

صبر

حساسات دروغین

زن وشوهری به باغ وحش رفتندمیمون نری رامشاهده کردندکه باجفتش درکناریکدیگرنشسته بودندزن به شوهرش گفت : چه رابطه دوستانه وعاشقانه ایسپس به قفس شیرها رفتند شیر نر را دیدند که آرام و با فاصله اندک از جفتش نشسته بودزن به شوهرش گفت : چه رابطه دوستانه ی اندوهباری است
شوهرش گفت:این بطری رابه سمت جفت شیرنربیندازوببین شیر نر چه عکس العملی نشان می دهد .وقتی که زن شیشه را به طرف شیر ماده انداخت، شیرنر فوری بلند شد و بخاطر دفاع از جفتش با سر و صدای زیاد خود را سپر او کرد
اما هنگامی که شیشه ای را به سمت میمون ماده انداخت میمون نر از جفتش فاصله گرفت و به کناری دوید تا شیشه به او نخوردشوهر به همسرش گفت : عزیزم نباید احساسات دروغین و ظاهری کسی تو را بفریبد
مادر رابطه ها یمان چگونه ایم؟

غیبت چرا؟

زندگی شاد در سایه اعتماد به خدا

ارزش دوست داشتن

دروغ

مهر واقعی

قسمت شما کیست؟

کمک به همنوع

در دفاع از میهن اسلامی تا آخر ایستاده ایم

زندگی واقعی

خوشبختی

قلب شکنی

تسکین

دیر نمی شود

دلشکستگی همیشه هم بد نیست

رشد کردن بی بها نیست

به خدا اعتماد کُن

زیبایی زندگی

خاموش ماندن به موقع

معمای تقسیم شتر جهت ارث

معماهای زیادی به حضرت علی (ع ) منسوب است . نمی دانم واقعا این معماها در دوره حضرت علی (ع) بیان شده یا نه . ولی مطمئنا آن بزرگوار بر تمام امور اشراف کامل داشته ازجمله این معماها .معمای تقسیم ارث یا تقسیم شترهاست .

و اما ماجرای معمای تقسیم شتر : در روزگار امام علی(ع) پیرمردی از دنیا رفت که 17 شتر داشت، وصیت کرد که اموالش رو بین سه پسرش به این ترتیب قسمت کنندکه پسراول به میزان یک دوم اموال پسردوم به اندازه یک سوم اموال وپسرسوم وکوچکتربه اندازه یک نهم اموال پدرروبه ارث ببرندبدون اینکه شتری را بکشندوکشته شده شتری راتقسیم کنندازطرفی هم هرکدام ازپسرهاارثش روزنده وکامل می خواسته است .
حالا شما این 17 شتر را به نسبتهایی که گفته شد بین پسرها تقسیم کن بدون اینکه شتری را بکشی و یا یک شتر را بین هر سه برادر متناسب تقسیم کنی ؟

جواب معمادرادامه مطلب

ادامه نوشته

معمای جالب نه تا بچه

9 تا بچه تو خونه هستند و هر کدوم دارن کاری انجام میدن...

1-اتو میکنه

2-تلویزیون نگاه میکنه

3-دوش میگیره

4-شطرنج بازی میکنه

5-آشپزی می کنه

6-خوابیده

7-رادیو گوش میده

8-لباس میشوره

9-داره چه کار میکنه؟

.

.

این معما از طرف یکی از مراکز بزرگ علمی دنیا برای تیز هوشان مطرح شده.جواب هم داره سرکاری هم نیست!!!

جواب درادامه مطلب

 

 

ادامه نوشته

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین

یا علی بن موسی الرضا

محمد

یا فاطمه الزهرا

آیه های انتظار

زن ایده آل زندگــــی

ازملانصرالدين پرسيدند:زن ايده ال بايدچطورباشه؟

گفت: بايد سه خصلت داشته باشه

اول از همه بايد نجيب باشه

گفتن: يعنى به تووفادار باشه؟

گفت:نه،يعنى باجيب من كارى نداشته باشه

دوم اينكه بايد خانه دار باشه

گفتن:يعنى همه كارهاى خونه راخوب بلدباشه؟

گفت:نه،يعنى ازخودش خونه داشته باشه

سوم بايد مثل ماه باشه

گفتن: يعنى مثل ماه خيلى زيبا باشه؟

گفت نه،يعنى مثل ماه شب بيادوروزناپديدبشه

جملات الهام بخش

 عمربه سرعت یک چشم بهم زدن تمام میشودهمه لحظات خوبی که باخانواده ودوستانتان داریدراقدربدانیدآنهامکمل شمادرزندگی هستندسرانجام روزی متوجه خواهیدشدکه آنچکه اهمیت داردنه مادیات،بلکه سلامتی مادرپدر،فرزندوسایرعزیزانی است که درزندگیتان حضور دارند.

دلتنگی برای حرف های خوب

ای جونمـــــــ عزیزمــــــــــ

ای جون مـــنــــی عزیزمــــــــــی

یا علی مظلوم

شکر خدا

ﻋﺠﺐ ﺻﺒﺮﻱ ﺧﺪﺍ ﺩﺍﺭﺩ

ﺧﺪﺍﮔﺮﭘﺮﺩﻩ ﺑﺮﺩﺍﺭﺩﺯﺭﻭﻱ ﻛﺎﺭآﺩﻣﻬﺎ

ﭼﻪ ﺷﺎﺩی ها ﺧﻮ ﺭ ﺩ ﺑﺮ ﻫﻢ...

ﭼﻪ ﺑﺎﺯی ها  ﺷﻮ ﺩ ﺭ ﺳﻮﺍ...

ﻳﻜﻲ ﺧﻨﺪ ﺩ  ﺯ  آ ﺑﺎ ﺩ ﻱ...

ﻳﻜﻲ  ﮔﺮ ﻳﺪ ﺯ ﺑﺮ ﺑﺎ ﺩ ﻱ...

ﻳﻜﻲ ﺍﺯﺟﺎﻥ ﻛﻨﺪﺷﺎﺩﻱ...

ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﺩ ﻝ ﻛﻨﺪ ﻏﻮﻏﺎ...

ﭼﻪ ﻛﺎﺫﺏﻫﺎﺷﻮﺩﺻﺎﺩﻕ...

ﭼﻪ ﺻﺎﺩﻕﻫﺎﺷﻮﺩﻛﺎﺫﺏ...

ﭼﻪ ﻋﺎﺑﺪ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﻓﺎﺳﻖ...

ﭼﻪ ﻓﺎﺳﻖ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﻋﺎﺑﺪ...

ﭼﻪ ﺯﺷﺘﻲ ﻫﺎﺷﻮﺩﺭﻧﮕﻴﻦ...

ﭼﻪ ﺗﻠﺨﻲ ﻫﺎ ﺷﻮﺩﺷﻴﺮﻳﻦ...

ﭼﻪ  ﺑﺎ ﻻ ﻫﺎ  ﺭ ﻭ ﺩ  پا یین...

ﭼﻪ ﺍﺳﻔل ها ﺷﻮﺩ ﻋﻠﻴﺎ...

ﻋﺠﺐ ﺻﺒﺮﻱ ﺧﺪ ﺍ ﺩﺍﺭﺩ

ﻛﻪ ﭘﺮ ﺩﻩ ﺑﺮ ﻧمی دﺍﺭﺩ!

شخصیت انسان

این کجا و آن کجا

این یکی یاسوزترکش آن یکی همدرسونا

هر دو میسو ز ند اما ا ین کجا و آ ن کجا

عده ای سرب و گلو له,عده ای ملیاردها

هر د و تا خوردند ا ما  ا ین کجا و آ ن کجا

عده ای بر روی مین وعده ا ی بربال قو

هر دو خو ا بیدند ا ما ا ین کجا و آ ن کجا

این یکی برتخت ماساژآن یکی برویلچرش

هر د و آرام ا ند ا ما ا ین کجا  و آ ن کجا

این یکی در عمق دجله,آ ن يکی آنتاليا

هر د و د ر آ بند ا ما  ا ین کجا و آ ن کجا

این یکی با گاز خردل,آن يكي باگازپارس

هردو می سازند ا ما ا ین کجا و آن کجا

عده ای کردند کا ر و عده ا ی بستندبار

هر د و  فعا لند ا ما ا ین  کجا و آ ن کجا

باکریها سمت غرب وخاوریها سمت غرب

هر د و  تا ر فتند ا ما ا ین کجا و آ ن کجا

آنیکی برپشت تانک وآن یکی برصدربانک

هر د و مسئو لند ا ما ا ین کجا و آ ن کجا

شیر زندگی کنیم

به سمت خدا قدمی برداریم

مادرکودکي اورابدست موجهاى نيل ميسپارد،

تابرسدبه خا نه ي فرعونِ تشنه  به خو نَش؛

ديگري رابرادرانش به چاه مى اندازند

سرازخانه ي عزيز مصردرمي آورد

مکر زليخازندانيش مي کند

اماعاقبت برتخت مينشيند

آتشي نمىسوزاندابراهيم را

دريايى غرق نميکندموسى را

ازاين "قِصَص" قرآنى هنوزهم نياموختي؟!

اگرهمه عا لم قصدضرررساندن تورا داشته باشند

وخدانخواهدنميتواننداويگانه تکيه گاه من وتوست

به "تدبيرش" اعتماد کن ،

به "حکمتش" دل بسپار ،

وبه سمت اوقدمي بردار،

به او "توکل" کن ؛

لحظه اي بينديش

دراين دنياي بي حاصل چرا مغرور ميگردي / سليما ن گر شوي آخر،نصيب مور مي گردي

به دنيايي كه مردانش عصا ازكور ميدزدند / من ازخوش باوري آنجا محبت جستجو كردم

عصا گر خم شو د هر دم به گو ش پير ميخواند / مگر درخواب بينيد بار ديگر نوجواني را

نظر كردن به درويشان بزرگي كم نميگردد / سليمان باهمه حشمت نظرميكرد برموران

وفاي شمع را نازم كه بعدازسوختن هر دم/به سرخا كستري درحسرت پروانه ميريزد

دررفاقت با وفا بودن شرط مردانگيست/ورنه بايك استخوان،صدسگ رفيقت ميشوند

اگركمسوشودچشمي،بارعينك ميكشدبيني/زبيني بايدآموزي ره همسايه داري را

خنده برلب ميزنم تاكس ندانددرد من / ورنه اين دنيا كه ماديديم،خنديدن نداشت

من ازروييدن خارسرديوار دانستم /كه ناكس كس نميگردد،بدين بالا نشينيها

هر خطا از چشم آید عذر میخواهد لبت / تلخی بادام را شِکَر تلافی میکند

تاتواني درجهان يكرنگ باش / قالي ازچندرنگ بودن،زيرپا افتاده است

کوه ازبالانشینی رتبه ای پیدانکرد/جاده ازافتادگی ازکوه بالامیرود

شهید آرزو میکنه کنار اربابش حسین دفن بشه

ابوریاض یکی از افسرای عراقی میگه:
توی جبهه جنوب مشغول نبرد با ایران بودیم که دژبانی من رو خواست. فرمانده مان با دیدن من خبر کشته شدن پسرم رو بهم داد.خیلی ناراحت شدم. رفتم سردخانه ، کارت و پلاکش رو تحویل گرفتم. اونا رو چک کردم ، دیدم درسته. رفتم جسدش رو ببینم. کفن رو کنار زدم ، با تعجب توأم با خوشحالی گفتم: اشتباه شده ، اشتباه شده ، این فرزند من نیست.افسر ارشدی که مأمور تحویل جسد بود گفت: این چه حرفیه می زنی؟ کارت و پلاک رو قبلا چک کردیم و صحت اونها بررسی شده. هر چی گفتم باور نکردند.کم کم نگران شدم با مقاومتم مشکلی برام پیش بیاد.
من رو مجبور کردند که جسد را به بغداد انتقال بدم و دفنش کنم.به ناچار جسد رو برداشتم و به سمت بغداد حرکت کردم تا توی قبرستان شهرمون به خاک بسپارم. اما وقتی به کربلا رسیدم ، تصمیم گرفتم زحمت ادامه ی راه رو به خودم ندهم و اون جوون رو توی کربلا دفن کنم. چهره ی آرام و زیبای آن جوان که نمی دانستم کدام خانواده انتظار او را می کشید ، دلم را آتش زد. خونین و پر از زخم ، اما آرام و با شکوه آرمیده بود. او را در کربلا دفن کردم، فاتحه ای برایش خواندم و رفتم
 سال ها از آن قضیه گذشت.بعد از جنگ فهمیدم پسرم زنده است . اسیر شده بود و بعد از مدتی با اسرا آزاد شد. به محض بازگشتش ، ازش پرسیدم: چرا کارت و پلاکت رو به دیگری سپردی؟وقتی داستان مربوط به کارت و پلاکش رو برایم تعریف کرد ، مو به تنم سیخ شد
پسرم گفت: من رو یه جوون بسیجی ایرانی و خوش سیما اسیر کرد. با اصرار ازم خواست که کارت و پلاکم رو بهش بدم.حتی حاضر شد بهم پول هم بده.وقتی بهش دادم،اصرارکرد که راضی باشم.بهش گفتم درصورتی راضی ام که بگی برای چی میخای.اون بسیجی گفت:من دویاسه ساعت دیگه شهیدمیشم،قراره توی کربلادرجوارمولاواربابم حضرت اباعبدالله الحسین ع دفن بشم،میخوام بااین کارمطمئن بشم که تاروزقیامت توی حریم بزرگترین عشقم خواهم آرمیدمنبع:کتاب حکایت فرزندان فاطمه 1 صفحه 54شهیدآرزومیکنه کناراربابش حسین دفن بشه،اونوقت جاده ی آرزوهای من ختم میشه به پول،ماشین،خونه،معشوقه زمینی،گناه وخدایاماروببخش که مثل شهدابین آرزوهامون جایی برای تو باز نکردیم